عبد الحسين نوايى

176

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

مهدى خان استرآبادى كه منشى فرمانهاى مهم سياسى و ادارى بود . نامه‌هائى كه به سلاطين نوشته مىشد و دستورات مهم ادارى كه به عمال و ضابطين نادرى ارسال مىگرديد ، حتى فرمان مشاغل و مناصب درجهء اول همه به انشاى ميرزا محمد مهدى خان بود . ديگرى ميرزا على اكبر ملاباشى كه در مسائل مذهبى دست داشت و از جانب نادر با علماى سنى مذهب مذاكره مىنمود و سفرى نيز به سفارت به دربار عثمانى رفت و با مفتى دولت عثمانى مذاكره و مكاتبه نمود . ديگرى حسينعلى خان معير الممالك بسطامى كه مسئول وجوه نقدى و ضرب سكه و حفظ عيار پول بود و بالاخره چهارمين نفر ميرزا ابو القاسم كاشى . گذشته از اينان ، در سفرها نيز چهار مستوفى همواره در ركابش بودند : ميرزا محمد شفيع تبريزى ، مستوفى آذربايجان ( متوفى در 1180 ه . ق ) و ميرزا محمد باقر مستوفى خراسان كه نادر در اواخر سلطنت خود به قتل او فرمان داد و ميرزا حسن مستوفى عراق كه پس از نادر بيگلر بيگى فارس شد و در شيراز درگذشت و تقى خان شيرازى مستوفى فارس كه به فرمان نادر مقطوع النسل و از يك چشم نابينا گرديد . البته اين چهار ايالت آذربايجان و خراسان و عراق و فارس در آن روزها شمول وسيعترى از امروز داشت و كليهء سرزمين « ايران » را شامل مىگرديد . اين تقسيم‌بندى ايران ، به چهار ايالت آذربايجان و خراسان و فارس و عراق ، تا اوائل سلطنت رضا شاه نيز معمول بود و در مدارس نيز تدريس مىگرديد . و بعدها ، خاصه از سال 1320 هجرى شمسى در تقسيمات كشورى تجديد نظرهاى مكرر صورت گرفت و بر شمار استانها افزوده شد و حتى آذربايجان به دو استان شرقى و غربى تقسيم گرديد . بارى اركان دولت نادرى همين چند تن بودند و اينان نيز در برابر وى سخن از چون و چرا نمىگفتند و لب جز به « بله قربان » نمىگشودند و با اين همه در جامعهء محدود آن روز ايران نامى داشتند و جاهى . تا اينكه در سال 1159 ، پس از آن همه تلاش و كوشش و جوشش نادر ، چه در عرصهء سياست چه در ميدان محاربت ، دولت عثمانى بىآنكه شرايط نادر را در مورد مذهب جعفرى و تخصيص مقامى در مكه از ركن شافعى به شيعيان ايران پذيرفته باشد